الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

219

الغدير ( فارسي )

آنان مردمى هستند كه بدگوئى و پيكار در ميانشان راه يافته و پردهء ستايش و نكو داشتشان را دريده است . از ميان آنها چون دوستى را برگزينى ، كبر در دل دارد و قائد و رائدش گمرهى و خودبينى است . چون برق آسايش ببيند ، به تو نزديك مىشود و آنگاه كه احساس سختى كند ، از عيوق دور تر رود . كجاست جوانمردى كه مردم با او دشمنى نكرده باشند ؟ يا كدام راد مرد است كه عزمى درست دارد و گرانبار نيست ؟ مىبينى كه توانگران به فزوندارى خود بر نيازمندان و بيچارگان مىنازند براستى كه آنكس كه مرا به پيرى نشاند ، چنان كه ديديش ، هفده سال نداشت و آن ديگرى چون رازى را به وى سپردم سينه اش از نگرانى راز به جوش آمد و پرده از آن بر گرفت . مردم روى زمين سركشى و خودرائى كردند و سخن بسيارى از آنان جز گروهى اندك كفر بود . رنج تاريكى روزگار فرماندهى آن دو تن ! را كشيدند ، در حالى كه آنها دليلى بودند كه آفتاب و ماه از ايشان به رهنمونى شايسته تر بود . به زودى اين آب جوئى از پستان مرگ شما را به پرتگاهى مىكشاند كه آب و شرابى در آن نيست . شما كه از فرو رفتن در جوئى خرد به ستوه آمده‌ايد ، آنگاه كه دريا بر شما بشورد چه مىكنيد ؟ شما خود خونهاى ريخته شده در زير ديك به تاراج رفتهء خلافت شديد ، زيرا به آنچه كه اين ديك را به جوش مىآورد ، واقف نبوديد . چرا پرندهء جهل را پيش از آنكه پروازش ارمغانى نامأنوس برايتان بياورد از پرواز باز نداشتيد ؟